هدیه‌ای دیگر به جنبش زنان در آستانه 22 خرداد

ژوئن 12, 2008 by آرش اقبالی

در راستای سیاست مهرورزی و عدالت محوری دولت نهم، امروز جمعی 9 نفره از برابری خواهان و فعالین کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز، از بین افرادی که برای حضور در دومین سالگرد 22 خرداد 85 – روز همبستگی زنان – در پشت درب‌های بسته گالری راه ابریشم حاضر شده بودند، دست‌چین شدند و به مهرورزگاه ورزا انتقال یافتند. جای خوشبختی دارد که چنین مراسمی قرار بود برگزار شود تا دوستانی که روز بیست و دوم خرداد، در حسرت کتک زدن زنان ( و البته مردان) برابری طلب، نا‌امیدانه صبح را به شب رسانده بودند، بتوانند امشب با خیال راحت سر بر بالین بگذارند. چه فرح بخش است وقتی بوی گند فساد دوستان عالم را برداشته، وقتی سرداران منحرف سردمدار تامین امنیت اجتماعند، دین در دست حضرات و آیات اعظام مقتصد، به ملعبه‌ای برای به سخره گرفتن عوام بدل گشته و وقتی بوی متعفن نفت، بر سر سفره‌ها و در کنار عطر کیک زرد و جوراب، اشتهایمان را کور کرده خبر دستگیری “متهمان اصلی” و بر هم زنندگان “امنیت ملی” به گوشمان می‌رسد.

خوب بایستی به نحوی از تماشاگران این سیرک، زهره چشم گرفت تا زبان بر کام گیرند و صد البته درس عبرتی باشد برای کسانی که بخواهند پا از گلیم فراتر نهند و حق نداشته‌ی خویش را طلب کنند و تهدید امنیت ملی کنند به قصد تشویش اذهان عمومی. در این میان چه کسانی بهتر از فعالین جنبش زنان که شعار خطرناک “تغییر برای برابری” را بر زبان دارند. البته مسلم است که وقتی کسانی که برای جلوگیری از اعدام کودکان و بردگی زنان و برای داشتن سهمی برابر در زندگی، بدون هر گونه خشونت و تنها با جمع کردن امضاء و توصیف شرایط و مشکلات موجود (البته در رسانه‌هایی که هر چند وقت یکبار فیلتر می‌شوند)، به زندان بفرستی یا شلاق بزنی، بقیه حساب کار دستشان می‌آید.

احتمالاً هیچ یک در شرایط بوجود آمده بی‌تقصیر نیستیم چون متاسفانه همه ما انسانیم و متاسفانه چیزی داریم به نام “حق انتخاب”، افسوس که سال‌هاست فراموش کرده‌ایم انسان بودن را و عادت کرده‌ایم به بند و قلاده …

هم اکنون پنج پنج می‌گیرد

چون شده عابد و مسلمانا

زندان

ژوئن 11, 2008 by کرج برای برابری

از زندانی میگویم که جنس دیوارهایش از دل آدمهاست، دلهایی که از ترس، از تعصب، از جهل و نادانی. از تفکرات غلط، از احساس مالکیتهای نابجا، از احساس ناتوانیهای مردانه در برابر لطافت و زیبایی زنان، از ترس مردان در مقابل وجود سحر انگیز زنان وباز هم به هزاران دلیل بی اساس تبدیل به سنگهایی شده که دیوارهای بلند قتل گاه زن و زن بودن را میسازند.

زنان را در بند کنیم تا خود را برتر تصور کنیم. زنان را به بی زبانی بکشانیم تا خود فصیح شویم. زنان را زیر چارقد سیاه برانیم تا هر احساس گناه و هر اندیشه بد و هر فکر زشتی که از ذهنمان میگذرد، توجیهی بنام زن و به اصطلاح شیطان داشته باشد. زنان را از دید مردان بپوشانیم تا شهوتهای لجام گسیخته مردان آزادتر در ذهن بیمارشان تولید مثل کنند. زن محدود است تا مرد حتی برای اندیشه های افسار گسیخته جنسیاش هم آزادتر باشد. برای مرد همه بجز تعداد معدودی زن نامحرمند، یعنی به سکس با همه بیندیش. به همه تجاوز کن و بینهایت زن صیغهای داشته باش، البته چهار زن دائمی حق مسلم توست. زن بازیچه مرد است. زن_ زنان _ هم بازی مرد در سکساند. زنان کارهای خطیری انجام می‌دهند؛ ظرف شستن، غذا پختن، نظافت منزل… این کارها در کنار حفظ عروسک بودن برای لذت جویی‌های مردانه انجام می‌شود. رنگ چشمان زنان، تعداد لکهای صورت آنان، اندازه دهان آنان، اندازه بینی آنان _ که البته این روزها مطابق مد روز بودن هم یکی از فاکتورهاست _ تعداد موهای سرشان و قد آنان، شکل هیکل آنان و …. از اهم چیزهایی است که برای ازدواج در نظر گرفته می‌شود. زن با فرهنگ و زن باشعور و باسواد و مهربان و عاقل و … ای که زشت باشد، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. طبیعی است که دختران نوجوان ما شیفته ظاهر خود شوند و با هر عمل پلاستیکی دردناکی عجین شوند تا عروسکتر شوند و خریداران بیشتری پیدا کنند، البته با قیمت بالاتر! عروسکهای گرانتر را کودکان پولدارتری صاحب می‌شوند.

زن به معنای واقعی کلمه یعنی کالا، یعنی چیزی که مورد قیمت گذاری قرار می‌گیرد. یعنی جنسی که صاحب دارد. یعنی قابل معامله، این یعنی جزو داراییهای دیگری بودن و این یعنی زن برده مرد است.

همیشه برای به قدرت رسیدن یک تعداد از افراد تعداد دیگری قربانی می‌شوند. زن قربانی است تا مرد بتواند حکومت کند. بلاخره هر حاکمی به رعیت یا رعیتهایی احتیاج دارد تا احساس قدرت کند، احساس کند که مهم است محور همه چیز است و خلاصه زندگی این زنان _ رعیتها _ روی انگشتان او می‌چرخد.

بسیاری از زنان این دیوارهای بلند و ضخیم را تمام و کمال می‌پذیرند، ولی بعضیها از پذیرفتن این دیوارها سر باز زده و سعی در کنار زدن آن می‌کنند؛ البته خیلی از آجرهای این دیوار برای دسته دوم هم بجا می‌ماند، چون آن زن قادر نبوده تشخیص دهد که این آجرها هم جزو این دیوار بوده است، او خود نیز این دسته از محدودیتها را پذیرفته و متوجه نیست که این نیز از نتایج جنس دوم تلقی شدن او در این شهر هرت است. واقعا اسفناک است.

چه باید کرد؟

یکی از راه حلها همین کمپین یک ملیون امضا است.

راه حلهای دیگر؟

.

سولماز احمری

برای امیر یعقوبعلی مبارز راه برابری

ژوئن 8, 2008 by کرج برای برابری

از خیابان بهشت و محله قدیمی سنگلج می‌گذرم، درختان کهن وسایه سار پارکشهر مرا وسوسه می‌کند چند تایی امضا بگیرم، با دو دختر دانشجو وارد بحث می‌شوم، آنها با تعجب به دهان من چشم دوخته‌اند که از مطالبات حقوقی زنان می گویم، با کمپین و کنشگران آن آشنا هستند. خوشحالم که دو تا امضا گرفته‌ام. به من می‌گویند چون امتحانات پایان ترم نزدیک است شماری دیگر از دوستانشان در پارک هستند که از آنها هم می توانم امضا بگیرم، من از آن دو می خواهم که مرا در آشنایی با دوستانشان یاری کنند .

کاملا احساس می کنم تقاضای همکاری از سوی من به آنها حس خوبی داده است، چند دقیقه بعد من در حلقه دخترانی هستم که سخنان دوستشان را که من از او امضا گرفته‌ام گوش می‌کنند، من نیز با دقت گوش می‌کنم، خوشحالم در کوتاه‌ترین زمان کارگاهی در پارک برپا شده است، همه آن جمع امضا می کنند، شماره و ایی‌میل هم رد و بدل می‌کنیم. از من می‌خواهند تشکر کنند ولی من می‌گویم از خودتان و اراده‌تان تشکر کنید .

امروز هدفم بازار تهران بود ولی سر راهم 9 تا امضا گرفتم، سر راهم از عمارت دود زده کاخ دادگستری عبور می‌کنم، ترجیح می‌دهم توقف نکنم، بی‌درنگ به سمت شمال میدان ارک می‌روم، چشمم را لحظه‌ای می‌بندم، کاخ گلستان و شاه بابا و سلطان صاحبقران و …….

به خود می‌آیم مردی میان سال و دو بانو نظرم را جلب می‌کنند، پس از چندی از آنها هم امضا می‌گیرم

بی هیچ پرسشی امضا می‌کنند. به سمت پایین میدان می‌روم، بی‌اختیار خاطرم به صادق‌خان هدایت و توپ مرواری می‌چرخد، روزگاری در اینجا آن توپ که معلوم نبود از کجا آمده بود محلی شده بود برای خرافه پرستی و به سخره گرفتن زنان و دوباره یادم آمد که در همین میدان زنان کتابچه های مکر زنان را آتش زدند، در همین مکان تجمع کرده و سبزه میدان و حجره های آن را بستند.

از سبزه میدان بانک ملی شعبه بازار را می بینم، وقتی نوجوان بودم به من می‌گفتند: اگر اینجا حساب جاری داشته باشی، یعنی یه ایران اعتبار داری، ولی آیا یک زن با همین شرایط همان اعتبار را داشت؟

از تکیه دولت می‌گذرم و وارد بازار زرگرها می‌شوم، با خود می‌گویم اینجا مکان خوبیه از زنان امضا بگیرم، به سه خانم که پشت ویترین جواهری پرنسس ایستاده‌اند بر می‌خورم، چند لحظه در خواست وقت می‌کنم، هنوز کلامم تمام نشده یکی از آنها می گوید، اگه کمک به خیریه است ما همین چند لحظه پیش کمک کردیم، فقط از او می‌خواهم یک دقیقه نگاهی به برگه بیاندازد، با بی میلی می‌خواند وبا نگاهی سنگین به من امضا می‌کند، مسجد شاه را بارها رفته ام، به راهم ادامه می‌دهم حس می‌کنم در حال مرور تاریخ این محله به مدد جعفر شهری هستم، اسمها از جلوی چشمانم رژه می‌روند، عود لاجون، مشیر خلوت، گذر لوطی صالح، حسین رمضون یخی، طیب حاج رضایی، مرتضی تکیه، مسجد آقا بهرام

نشانی و یادی از هیچ زنی نیست، همه مردسالاری و سرمایه داری.

به امضاهایم نگاهی می اندازم 15 تا امضا دارم، کم است ولی مفید است. به گذشته می روم که زمانی کوبه‌های در منازل اینجا مردانه، زنانه بود . ولی الان دیگر اثری از آنها نیست. هر چند راه طولانی و دشوار است، اما ما با زنان این سرزمین به راهمان ادامه می‌دهیم.

جمشید آیین‌دار

رسانه‌های کمیپن و تیغ سانسور

می 19, 2008 by آرش اقبالی

در روز‌های اخیر بیشتر رسانه‌های کمپین فیلتر شدند تا باز هم برگ زرینی به کتابچه درخشان مبارزه حاکمیت با آزادی بیان و دستیابی به حداقل حقوق انسانی، اضافه شود. در شرایطی که دولت دم از آزادی بیان در همه عرصه‌ها می‌زند و وزیر محترم ارشاد از آزرده شدن روح لطیف ملت از بابت شنیدن اخبار ناگوار سخن می‌گوید، فیلتر شدن اکثر رسانه‌های کمپین نشان از عزم راسخ حاکمیت یکدست، برای حمایت از تداوم نقض قانونی حقوق زنان و خاموش کردن درد‌های ناگفته این قشر محروم از حداقل حقوق انسانی خویش دارد.

با توجه به سه سند اصلی کمپین یک میلیون امضاء و رویکرد‌ شفاف ارائه شده توسط اعضای این حرکت، هدف کمیپن چیزی جز تغییر نگرش به موقعیت زنان متناسب با جایگاه فعلی آنها در سطح جامعه و انطباق قوانین مدنی و تفسیر‌های ارائه شده از قانون اساسی، منطبق با شان و ارزش این قشر جامعه آنهم جز از طریق گفتگوی چهره به چهره با مردم و آگاه‌سازی آنها از کاستی‌های قانونی و از طرف دیگر ارائه راهکار‌های اصلاح این وضعیت به مراجع قانون گذاری نیست. در شرایطی که رفتار و منش مردسالارانه حاکمیت و رویکرد‌های پیش گرفته شده برای تشدید این وضعیت، حتی داد برخی از طرفداران خودی را هم درآورده، متهم کردن حرکت‌هایی مانند کمپین یک میلیون امضا به براندازی نرم و برهم زدن امنیت ملی، جز فرافکنی و پاک کردن صورت مساله نیست. شاید هم مردسالاری چنان در ریشه‌های نظام تنیده شده که زدودن آن جز با از بن در آوردن درخت مسیر نباشد!

با وجود خط مشی مشخص رسانه‌های کمپین در نقد تئوریک نظام مردسالاری و بیان عوارض و مشکلات ناشی از قوانین تبعیض‌آمیز و درد مشترک زنانی که در گرداب قوانین ناعادلانه فرو رفته‌اند، فیلتر کردن و مسدود کردن این رسانه‌ها، در ادامه صادر کردن احکامی مانند حبس و “شلاق” برای فعالین این عرصه و مسکوت گذاردن و تبرئه کردن مجرمین در موارد افشا شده تجاوز به دختران این مرز و بوم توسط نیرو‌های خودی و گماردن سگ‌های نگهبان در جای جای شهر برای ایجاد مزاحمت برای هر آنکه که باب طبع برادران باشد، نشان از مظلومیت روز افزون زنان در جامعه امروز ایران دارد. کشوری که در هزاران سال پیش، زنانی در کسوت سپه‌سالار می‌داشت امروزه به سمت دیدگاه طالبانی پیش می‌رود که جز وحشیگری و خشونت به نام دین، خاطره‌ای برای بشریت به یادگار نگذاشته است و متاسفانه امروز کشور ما جزء عقب مانده‌ترین کشور‌های جهان در زمینه احقاق حقوق اولیه زنان به شمار می‌رود تا جایی که سرکوب خواسته‌های ابتدایی زنان در آن تبدیل به نمادی شده که نشان از اقتدار و ثبات رژیم سیاسی دارد.

با وجود این شرایط و مشکلات، روز به روز بر تعداد یاران کمپین افزوده می‌شود و شعار برابری‌خواهی تا دور افتاده ترین نقاط این مرز و بوم پراکنده خواهد شد و بر خلاف تصور عزیزان، بزرگترین رسانه‌های کمپین، تک تک افرادی هستند که در گوشه و کنار این مرز بوم، پیوسته و بدون وقفه آواز برابری سر می‌دهند و حقوق حداقلی زنان این دیار را به آنها یادآوری می‌کنند. همین‌ها هستند که در سایه تهدید زندان و شلاق، همچنان با صبر و متانت به مسیر خود ادامه می‌دهند و همین‌ها هستند که روزی بر روی همین خاک، چشن شیرین برابری را برپا خواهند داشت.

برگزاری ششمین کارگاه آموزشی کمپین در کرج

می 18, 2008 by کرج برای برابری

در روز جمعه 27 اردیبهشت، ساعت 9 صبح، ششمین کارگاه آموزشی کمپین با حضور گرم جمعی از داوطلبین پسر در شهرستان کرج، در منزل یکی از اعضای کمپین برگزار شد. لازم به ذکر است که این کارگاه با همیاری آقایان علی عبدی، محمد شوراب و یاشار گرمستانی از اعضای فعال کمیته پسران و سولماز احمری و آرش اقبالی از اعضای کمپین کرج برگزار شد. البته لازم به ذکر است که متاسفانه هیچ‌یک از داوطلبین دختر دعوت شده به کارگاه، اجازه شرکت در این جمع کوچک و صمیمی را پیدا نکردند که خود نشان دهنده راه نسبتاً طولانی باقیمانده برای احقاق حقوق حداقلی زنان و دختران در این شهرستان است. همچنین در این جلسه، حاضرین جلسه در مورد نحوه همکاری و ادامه فعالیت به صورت مستمر در شهر کرج به بحث و تبادل نظر پرداختند.

در بعد از ظهر همان روز هم جمعی از اعضای کمپین کرج، میهمان عزیزی را در جمع خود پذیرا شدند. خانم رضوان مقدم، از فعالین بسیار پرکار و با سابقه کمپین یک میلیون امضاء در شهر تهران، مطالبی در مورد ماهیت و تاریخچه جنبش زنان اظهار داشتند و در مورد راه‌کار‌های ممکن برای عبور از مشکلات فعلی کمپین با جمع حاضر به بحث و تبادل نظر پرداختند و تجارب و خاطراتی از نحوه جمع‌آوری امضاء را در این جمع بازگو نمودند. جا دارد که از حضور این دوست گرامی و فعال خستگی‌ناپذیر در جمع کوچکمان قدردانی کنیم.

نوشته: آرش اقبالی

آغوشی پر از آسمان

می 13, 2008 by کرج برای برابری

نادیا پوراکبر

در کنار خیابان استاده بود، دقیقاً همان جا که دیروز تو ایستاده بودی و شاید باز هم فردا به آن جا بروی. آری، همان جا در ایستگاه متروکه … شاید اولین ایستگاه. متروکه است چون در و دیوارش سالهاست چهره ی آفتاب سوخته‌ی مسافر ماندنی را در ذهن خویش حک کرده است. از پنجره‌ی رو به فردا، چیزی مانند زنی که سیاهپوش است به سویش هجوم می آورد. هجومی که در آن رنگ سبز خالی از قداست است و زن آرام آرام به ایستگاه نزدیک می شود. بغض در سینه اش رنگ آبی دارد و آسمانش در آغوش پنهان است.

از صبح تا به الان که در ایستگاه مانده است مدام فکر می‌کند. خودش هم نمی‌داند چرا اینقدر فکر می‌کند. روزی از یکی از معلم هایش پرسیده بود چرا انسان فکر می‌کند؟ معلم گفته بود: فکر کردن یک عبادت است. و او نفهمیده بود که عبادت گفتنی است، یا خم شدنی، یا فکر کردنی!

چراغها یک به یک خاموش می شدند. نمی‌خواست بفهمد که چرا همه او را با حیرت نگاه می کنند. آخر مگر منتظر ایستادن گناه است؟ اصلاً چرا زمانش نمی‌گذرد و ساعت چرا عقربه هایش اینقدر امروز تنبل شده اند؟ نزدیکتر می‌آمد چیزی که شبیه به زن سیاهپوش بود اما نبود، تنها سیاه پوشیده بود.

-          ساعت چند است؟

به ساعت نگاه کرد، نمی‌دانست چرا ساعت امروز …؛ اصلاً شاید خراب شده باشد. خواست جواب مرد – آری مرد – را بدهد. ولی مرد در چشمهایش زل زده بود، گویی عقربه‌های ساعتش در مردمک چشمش می‌چرخید. قبل از اینکه به مرد بگوید ساعتش کار نمی‌کند، مرد مثل اینکه می‌دانست، گفت: ساعت من هم کار نمی‌کند. ولی فرقش با ساعت تو این است که زمانش خیلی جلوتر از عقربه افتاده. زن پرسید چرا؟ مرد گفت: بالای سرت را که نگاه کنی می‌فهمی.

مرد رفت و آرام آرام سایه اش نیز از کنارش گم شد. به تابلوی بالای سرش که نگاه کرد رویش نوشته شده بود «ایستگاه پنجم». آری پنجمین ایستگاه متروکه‌ی اینجا. آینه کوچکی از درون تنها جیب پیراهنش بیرون آورد و خودش را نگریست. هیچ وقت نخواسته بود خودش را ببیند «زن». چقدر به خودش قبولانده بود که یک زن است، و عجیب دلتنگ این بود که یک زن باشد. حتی زن نه، کسی باشد که بتواند فریاد بکشد. بی آنکه بترسد نامحرمی در گوشه‌ای، او را به گناهِ شنیدن صدایش محکوم کند.

وقتی زن به چهاردیواری القایی نوشته هایش رسیده بود، وقتی از نوشتن محروم شده بود و به نوشتن تحریک می شد، نمی‌دانست یاد نگرفته است که بنویسد. او یاد گرفته بود که بمیرد در لابه لای سطور کاغذهای تاریخ و قرنها، و بسوزد با سوختن این کاغذها، کاغذهایی که دوست داشت اینک خانه‌اش باشند، نه میله‌های زندانش. کاغذها از او عروسکی ساخته بودند که بی صبرانه زمان را می کاوید و ایستگاهی که فصلی تازه را برای زمان از دست رفته به او نشان می داد.

اندکی خوشحال شد و خندید. برای اولین بار درست خندید و باور کرد که باید بپرسد. دیگر نترسد از پرسیدن سوال های مبهمی که ذهنش را در بند خود کرده اند و لحظه‌ای آرامش نمی گذارند. شاید تا به حال به آن‌ها نرسیده بود، ولی اینک آن ها را حس می‌کرد، مدام با خود تکرار می کرد: «ساعتی تازه می‌خواهم، زمانی جدید که خودم باشم، من باشم من، زن. نه هجوم یک دسته عزادار به خاطر ناتوانی، و نه غروب یک خورشید طلائی.»

گام بر می‌داشت از ایستگاه دور و دورتر می شد. آنقدر که در دورترین نقطه محو شد. گر چه دور شدنِ مرد هنوز محو نشده بود. آنگاه بعد از قشنگ ترین غروب آفتاب طلائی زندگی صحرا، چیزی که سیاه پوش نبود، ولی یک زن بود، به اولین، دومین، سومین و شاید هزارمین ایستگاه متروکه اینجا نزدیک می‌شد.

روزی…

می 7, 2008 by کرج برای برابری

روزی من از مرزهای سیاه عبور خواهم کرد و مرزبانان تحجر را به استهزاء خواهم نشست.
روزی مواج موهایم را به دست نسیم خواهم سپرد و آزادی را تنفس خواهم کرد.
روزی کودکم را بدون مزد شیر به آغوش خواهم کشید وهراسی ازغارت او نخواهم داشت.
روزی ازنردبان ترقی بالا خواهم رفت و از ابرهای ممنوعه نیز گذر خواهم کرد.
روزی طناب دار توحش را پاره خواهم ساخت واشتباه کودک نه ساله را کودکانه پاسخ خواهم داد.
روزی زیاده‌خواه هوس را وادار خواهم کرد تا در مقابل یگانه عشق زانو زند.
روزی فرشتگان دربند رانجات خواهم داد تادرتمام دنیا پروازکنند و عشق را پراکنده سازند.
روزی از پرداخت غرامت، به خاطر بخشیدن سیب سرخ شعور و روشنی و نور به آدم٬ سربازخواهم زد.
روزی اندیشه پریدن را به تمام کرم‌های پیله باف یاد خواهم داد.
روزی از درون خلوت تاریخی سکوت خویش دوست داشتن را مشق می‌کنم ،عشق را می‌نویسم، ایثار را حفظ می‌کنم، کودک را تمرین می‌کنم، مادر را طرح می‌ریزم، زن را هجی می‌کنم، برابری را ترسیم می‌کنم و رهایی را فریاد می‌زنم.
روزی پری‌های هفده ساله قربانی را از چاله‌های پر ازسنگ حماقت بیرون می‌آورم، زخم‌های صورت‌های سپیدشان را مرهم می‌گذارم و به جای چگونه مردن، چگونه زیستن را به آنها می‌آموزم.
روزی با دو چشم مطمئن خویش کوران را از کوره راه‌های خشک تعصب عبور می‌دهم و به روشنایی اندیشه و خرد می‌رسانم، تا شهادت دهند که دو چشم‌ برای دیدن حقیقت کافی است.
روزی بنچاق دزدیده شده جهان را از حاکمیت زور خواهم گرفت و آنرا با همه موجودات جهان شریک خواهم شد.
(لیلا سیفی)

 

تاثیر فعالان کمپین در روند پیشبرد اهداف آن

می 5, 2008 by کرج برای برابری

مدتی است که به این فکر می‌کنم که آیا فعالیت در بین مردم و تبلیغ عقاید برابری خواهانه که جنبش کمپین زنان هم جزو این فعالیتهاست، باعث برتری فعالان و حق آب و گل برای آنان نسبت به دیگران – مردم – شده و به آنان این اجازه را می‌دهد که خود را قیم مردم دانسته و به خود اجازه تصمیم گیری برای همه را بدهند؟ آیا فعال حقوق زنان عقل کل است؟

آیا اجازه داریم با مردم کوچه و بازار هر طور که دوست داریم برخورد کنیم و فقط برای گرفتن امضا با آنان مواجه شویم؟ آیا نباید برای هر کسی که در سخن را با او می‌گشاییم، به اندازه خودمان ارزش قائل باشیم و به او به دیده احترام بنگریم؟ آیا صرف گرفتن یک امضا کافیست یا تاثیر بیشتر را منش و نوع برخورد ما در مردم می‌گذارد؟

من فکر می‌کنم ما گاهی اوقات پیش آمده که از دید برتری جویانه و با این تصور که ما صلاح شما را می‌دانیم، با طرف مقابل برخورد کرده‌ایم. هر چند به احتمال زیاد فرد مورد نظر امضا هم کرده ولی من احساس می‌کنم که دل چرکین از ما جدا شده است. حتی موارد بسیاری پیش می‌اید که فرد امضا گیرنده حتی حاضر به شنیدن دیدگاه طرف مقابل نیست و این کار را وقت تلف کردن می‌داند؛ در بسیاری موارد فرد مخاطب داوطلبانه آسیبهایی که از این موارد قانونی به او رسیده را بازگو می‌کند، ولی کو گوش شنوا؟

به طور کلی احترام به طرف مقابل بدون ابراز یا احساس برتری بیشترین چیزی است که جزو دروس اولیه افراد کمپین باید گنجانده شود. ایمان به این که منی که چند کتاب خوانده‌ام و یا ذهنم با من یار بوده و به دیدگاه عاقلانه‌تری رسیده‌ام، هیچ برتری به یک دختر خانه‌دار و یا به یک پسر مکانیک ساده ندارم. من ممکن است بتوانم کمک بیشتری به دیگران در تشخیص و رسیدن به بایدها و نبایدهای زندگیشان کنم، ولی این باید و نبایدها در خود من باید قویتر باشد و مطمئن باشم که دو خط سواد و یا بودن در کمپین و چند امضا جمع کردن برتری نمی‌آورد. حق آب و گل در کمپین و هر فعالیت دیگر به معنای مسئولیت بیشتر و سختتر شدن مسیر پیش رو است.

یک مطلب دیگر هم اینکه، من و تویی که رو به کمپین آورده‌ایم، حتما یک سری آسیبها و کمبودهایی در زندگی داشته‌ایم که در دلمان تلنبار شده و ما را آزار می‌دهد؛ ولی بیایید یک قولی به خودمان بدهیم و آن اینکه کمبودهایمان را از دیگران و خصوصا کمپین طلب نکنیم. منظور من این است که کمپین و تشکل‌هایی از این قبیل را وسیله‌ای برای رسیدن به موقعیت برتر و رسیدن به آرزوهای شخصی خود قرار ندهیم. چند تا امضا جمع کردن و رای چند نفر را به دست آوردن دلیل بر این نیست که ما رئیس این چند نفر شده‌ایم و باید کم کم بر همه مسلط شویم. گاهاً این نوع دیدگاه را در بین بعضی از افراد کمپین می‌بینیم و بدتر از آن اینکه به دلیل ساختار شبکه‌ای در کمپین که بارها و بارها و به صورت آشکار مورد تاکید قرار گرفته است، این نبرد برای کسب قدرت از راههای غیر مستقیم انجام می‌شود تا هم چهره تعریف شده از کمپین در ظاهر حفظ شود و هم به اعمال قدرت و پیش برد دیدگاههای شخصی پرداخته شود.

من فکر می‌کنم که موارد ذکر شده بیشترین تاثیر را در کمپین و روند رشد یا زوال آن داشته‌اند. زیرا نوع فعالیت کمپین ایجاب می‌کند که با افراد جامعه رو در رو برخورد داشته باشیم و تاثیر مثبت و یا منفی خود را مستقیما بر آنان بگذاریم. از آنجاییکه این فعالیت فقط محدود به مسائل زنان نیست و خواسته یا ناخواسته دیگر مشکلات و کمبودهای مردم را نیز به آنان یادآوری می‌کند، پس می‌تواند بسیار سازنده‌تر یا مخرب‌تر از آنی باشد که ما تصور می‌کنیم.

سولماز احمری

برگزاری پنجمین کارگاه آموزشی کمپین در کرج

می 3, 2008 by کرج برای برابری

تغییر برای برابری : پنجمین کارگاه آموزشی کمپین کرج صبح روز جمعه ششم اردیبهشت ماه برگزار شد. در این جلسه 28 نفر از علاقه مندان و داوطلبان همکاری با کمپین یک میلیون امضا شرکت کرده بودند. مهمانان این بار کارگاه کرج ، مریم حسین خواه ، کاوه مظفری و محمد شوراب بودند.

کاوه مظفری ابتدا تاریخچه‌ی مبارزات زنان در ایران و نحوه‌ی تشکیل کمپین یک میلیون امضا را شرح داد. سپس دفترچه ‌و برگه امضای کمپین را خواست حداقل همه‌ی ما برای داشتن حقوق برابر دانست و گفت هر کس - فارغ از هر عقیده و مرام و مسلک - نوشته‌های دفترچه را قبول داشته باشد و برگه را امضا کند، عضو کمپین است. او گفت:”هر آگاهی باید به عمل برسد و حتی امضای ساده‌ی ورقه کمپین خودش یک نوع عمل پس از آگاهی از قوانین تبعیض‌آمیز محسوب می‌شود. کسی که با اسم خودش پای درخواست برابری حقوق زنان و مردان را امضا میکند، در واقع نشان داده که شجاعت ابراز عقیده در مورد قوانین جاری را دارد”

کاوه مظفری هدف کمپین را عمومی شدن مطالبه حق برابری دانست و گفت بعد از عمومی شدن این خواسته است که ما میتوانیم به سمت عوض کردن عملی قوانین برویم. کمپین متعلق به همه زنان ایرانی‌ست و نه بخش متوسط و یا طبقه‌ی مرفه اجتماع. افراد مرفه شاید بتوانند با گرفتن وکیل و پرداخت مبالغ هنگفت قوانین را دور بزنند، اما مردم فقیر به علت ناآشنایی با قوانین و نداشتن پول، معمولا بزرگترین قربانی این قوانین تبعیض‌آمیز هستند.

در ادامه برنامه، مریم حسین‌خواه روزنامه‌نگار و فعال حقوقی زنان همه‌ی قوانین تبعیض آمیز را یک یه یک به طور کامل تشریح کرد. و سپس به تاثیرات خشونت آمیزقوانین بر زندگی زنان و دختران اشاره کرد:”متاسفانه یک دختر ایرانی با تمام محدودیت‌هایی که در خانه‌ی پدر دارد، اولین چیزی که بعد از ازدواج از دست می‌دهد اجازه‌ی” کار” و انتخاب “محل سکونت” است. قانون به شوهر اجازه می‌دهد به محض جاری شدن عقد از کار کردن زنش جلوگیری کند و یا او را به دورافتاده‌ترین روستاها ببرد.”

مریم حسین خواه برای تبیین بیشتر این قوانین با کمک داوطلبان مثالهای زیادی در این مورد و موارد دیگر شاهد آورد: دختر وکیلی را می شناسم که بعد از ازدواج، همسرش از دادگاه تقاضای ابطال پروانه‌ی وکالت او را کرد و متاسفانه قاضی رأی به نظر مرد داد… زن کارمندی که در تهران زندگی می کند مجبورشده به محل اقامت شوهرش در روستاهای سیستان بلوچستان برود و…، دختری همسر یک مرد افغانی یا تابع کشور دیگری شده بدون اینکه بداند فرزندانش نمی‌توانند تابعیت ایرانی داشته باشند.”

در مورد دیه، دختری از خود داوطلبان کمپین گفت در اثر حادثه‌ای پایش صدمه دیده و با تمام دوندگیها و شکایتها فقط نصف دیه به او تعلق گرفته در صورتیکه دکتر جراح پول کامل عمل جراحی را از زنان هم می‌گیرد.

از زنی سخن رفت که شوهرش بعد از طلاق و گذشتن دوره‌ی حضانت، بچه را گرفته و نمی‌گذارد مادرش بچه را ببیند .

داوطلبان در این قسمت بسیار همکاری می‌کردند و درددل‌هایی که‌سال‌ها در گلو داشتند باهم در میان می‌گذاشتند.

در قسمت سوم کارگاه محمد شوراب با روش تسهیل‌گری نحوه‌ی برخورد چهره به چهره با مردم در زمان گرفتن امضا شرح داد. داوطلبان سه گروه شدند و هر گروه با راهنمایی‌های محمد شوراب نمایشنامه‌ای را بازی کردند. این قسمت هم مثل دو قسمت قبل خیلی مورد توجه حاضرین قرار گرفت و ما متوجه شدیم بازیگران بالقوه زیادی در جمع مان داریم.

مسئله‌ای که برای من، به عنوان کسی که تقریبا در همه‌ی کارگاه‌های کرج حضور داشتم، جالب است این است که هر چه از عمر کمپین می‌گذرد داوطلبان با شور و نشاط بیشتری به آن می‌پیوندند و محکم‌تر بر سر عقاید خود پای‌بندند. و حتی خبر از دستگیری‌ها عزمشان را برای تغییر قوانین جزم‌تر می‌کند.

زهره امین

به نقل از سایت تغییر برای برابری

آغاز سخن

آوریل 27, 2008 by آرش اقبالی

وبلاگ “کرج برای برابری” محلی ست برای بیان درد مشترک همه زنانی که بلندگویی برای فریاد کردن زمزمه برابری‌خواهی که سالهاست در گلویشان خفه شده، ندارند و آینه‌ایست برای انعکاس رنج همه دوستانی که برابری را حداقل حق خویش می‌پندارند. پس زن و مرد، پیر و جوان گام برمیداریم به سوی خانههایی که در آن برای وارد شدن نپرسند از تو که جنست چیست! خانههایی از جنس دوستی و برابری و صمیمت و همدلی. خانه‌ای که در آن کودکان را دار نمی‌زنند و زنان را تحت کلمه مقدس ازدواج به بند نمی‌کشند! خانه‌ای که معیار تعیین میزان ارزش و عقل آدم‌ها، جنسیت‌شان نباشد.

در این سفر دست تمامی دوستانی که با ما همراه شوند را به گرمی خواهیم فشرد، پس همه با هم و دست در دست هم، پیش به سوی خانه‌ای برابر!

کرج برای برابری